قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

886

تاريخ الفي ( فارسى )

در روضة الصفا آورده كه بعد از قتل مغفل بن سنان ، عمرو بن عثمان بن عفّان را به نزد او آوردند . گفت : تو خبيث بن طيّبى . آن كسى كه چون با اهل شام ملاقات كنى مىگويى من عمرو بن عثمان‌ام ، خون پدر من از اهل مدينه طلب كنيد . و چون اهل يثرب و حجاز را بينى مىگويى كه من يكى از شمايم . بعد از آن فرمود تا محاسن او كه بسيار طويل و عريض بود تمامى بكندند و سر مويى از وقاحت در حقّ او فرو نگذاشتند . آخر عبد الملك بن مروان شفاعت نموده او را خلاص كرد . مخفى نماند كه از اين سخن روضة الصفا چنين ظاهر مىشود كه عمرو بن عثمان همراه آن جماعت بنى اميه كه عبد اللّه حنظله ايشان را از مدينه اخراج كرده بود [ نبود ] ، و حال آنكه صاحب كامل التواريخ تصريح به آن كرده كه عمرو بن عثمان همراه آن جماعت بود ، چنانچه سابقا قلمى شد ؛ معهذا صاحب روضة الصفا خود به اين تصريح نموده كه اهل مدينه جميع بنى اميه را ، غير مروان و پسرش عبد الملك ، از مدينه اخراج كردند و عمرو بن عثمان از بنى اميّه است . امّا بعضى از اهل تاريخ تصريح نموده‌اند كه عمرو بن عثمان با اهل مدينه در خلع يزيد متّفق بود . القصّه ؛ چون مسلم بن عقبه از قتل و نهب اهل مدينه فارغ شد امام زين العابدين علىّ بن حسين ، عليهما السّلام ، را طلب داشت . چون امام زين العابدين تشريف آوردند مسلم او را تعظيم و تكريم بسيار نموده با او در يك فراش بنشست و گفت : يزيد تو را سلام مىرساند و مىگويد كه نيكو كردى كه با مردم مدينه اتّفاق ننمودى و از اهل فتنه اجتناب و احتراز نمودى . بدان كه جزاء عمل تو نزد من ضايع نخواهد بود . پس امام زين العابدين فرمود : هر آينه من كاره بودم به آنچه اهل مدينه كردند . و چون امام زين العابدين ، عليه السّلام ، عزم رفتن كرد [ مسلم ] ركاب را گرفته تا سوار شد . اما در كامل التواريخ چنين آورده كه بعد از قتل مغفل بن سنان ، مروان علىّ بن حسين زين العابدين را آورد . چون امام زين العابدين آمد ميان مروان و پسرش عبد الملك بنشست . « 1 » پس مروان آبى طلبيده اندكى از آن بخورد و مشربه را به امام زين العابدين تواضع نمود . چون امام زين العابدين ، عليه السّلام ، او را گرفت مسلم گفت : از آب ما مخور . امام از اين سخن بسيار

--> - عبيد اللّه ، و عبد اللّه بن زيد بن عاصم را نيز اعدام كرد ؛ - نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 222 . براى كسب اطلاع بيشتر از جنايات مسلم بن عقبه در واقعهء حرّه - تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 3100 به بعد . ( 1 ) . در اكثر كتب تاريخى روايت شده است كه هنگام شورش مردم مدينه بر بنى اميّه ، امام سجاد ( ع ) خانوادهء مروان حكم را حمايت فرموده به همراه خانوادهء خود به ينبع فرستاد . مروان هيچ گاه اين لطف امام را فراموش نكرد . مروان قبلا به عبد اللّه بن عمر روى آورده بود و از وى خواسته بود كه خانواده‌اش را پناه دهد ؛ اما او از اين امر شانه خالى كرده بود .